این منم....
چیزی به جا نماند
حتی .......
که نفرینی ..........
بدرقه راه ام کند........
با اذان بی هنگام پدر
به جهان چشم گشودم
در دستان ماما چه پلید
که وضویش را قضا نساخته بود !
هوا را مصرف کردم
اقیانوس را مصرف کردم
سیاره را مصرف کردم
خدا را مصرف کردم
و اینک......
لعنت شدن را ....بر جای !
این است یادگاری از من !
+ نوشته شده در ساعت   توسط سارا
|

